آقای رئیس جمهور
میگل آنخل آستوریاس
نام مترجم زهرا کیا (خانلری)درباره کتاب
کتاب «آقای رئیس جمهور» بر اساس اتفاقات واقعی یک دوره تاریخی در کشور گواتمالا نوشته شده است. «مانوئل استرادا کابررا» رئیس جمهور این کشور که در تاریخ به دیکتاتوری مطلق و استبداد مشهور است، در سالهای ۱۸۹۸ تا ۱۹۲۰ میلادی بر گواتمالا حکومت میکرد و فضای رعب و وحشت زیادی در سرزمینش به وجود آورده بود. در سال ۱۹۲۰ او با دخالت کشورهای غربی، از سمتش کناره گرفت و در دادگاه محکوم و زندانی شد. استوریاس که به واسطهی خواندن رشته حقوق آن زمان سمت منشی حقوقی دادگاه را داشت در جریان ریز اتهامات او قرار گرفته و حتی او را هر روز در زندان میدید. آن هم درست در زمانی که مردم باور نداشتند رئیس جمهور سابق در زندان باشد و گمان میکردند پیرمردی که در زندان است، فرد دیگری است. حدودا سه سال بعد از برکناری رئیسجمهور، استوریاس تصمیمگرفت تا دانستههایش درباره او را با لحنی پر جاذبه و در عین حال لطیف، به صورت داستان به رشتهی تحریر درآورد. نوشتن این داستان ۱۰ سال طول کشید و بعد از پایان نیز ۱۳ سال در صف انتشار ماند. زیرا دیکتاتوری گواتمالا که حالا شخص دیگری بود، اجازه انتشار به این کتاب نمیداد. تااینکه عاقبت کتاب در سال ۱۹۴۶در مکزیک منتشر شد.
کتاب آقای رئیسجمهور یکی از آثار برجسته ادبی آمریکای لاتین، کتابی است که در آن استوریاس با مهارتی مثال زدنی فضایی کابوسوار و سراسر استبداد و زندگی زیر سایه دیکتاتوری مطلق را با لحنی پر جاذبه بازگو میکند. این کتاب به دلیل تصویر واضحی که از حکومتهای توتالیتر و اثرات مخربی این نوع حکومتها بر روان جامعه میگذارند، داده، بسیار مورد تحسین قرار گرفته است. این رمان، به عنوان اولین نمونه برجسته و مشهور از سری رمانهایی که درباره دیکتاتوری و استبداد نوشته شدهاند، در ادبیات اسپانیایی زبان شناخته میشود. ژانری که بعدتر نویسندگانی مثل گابریل گارسیا مارکز آن را گسترش دادند. استوریاس با استفاده و تلفیق دو سبک رئالیسم و رئالیسم جادویی جهانی را برای خواننده خلق کرده که در آن مرز بین واقعیت و خیال مرزی محو و ناپیدا است که خواننده را به دل دنیایی پر از وحشت، ظلم و ناعدالتی میبرد. اتفاقات این کتاب حول محور مسائلی مثل وفاداری، ترس، فقر و بی عدالتی میچرخد که با ساختار پیچیدهای که دارد داستانی هولناک را به یک شاهکار ادبی تبدیل میکند. در این داستان اغلب شخصیتها بی نام هستند یا با القاب و صفاتی تحقیر آمیز، معرفی میشوند. اگر حین خواندن این کتاب برایتان سوال شد که چرا نویسنده از این روش برای معرفی افراد درون داستان استفاده کرده است باید بگوییم که او به صورت کاملا هوشمندانه میخواسته فقدان هویت و انسانیت را در نظامهای توتالیتر و سرکوبگر نشان دهد. اما درست مقابل این مردم بی هویت، «آقایرئیسجمهور» قرار گرفته که شخصیتی خدایگونه دارد. البته خدایی که دائما در حال مجازات بندگانش بوده و برای حفظ قدرت مطلقش همه چیز را فدای تصمیمات خودسرانه خود میکند.
بریده خواندنی
صدای افسر بازپرس مانند غلغل خون به جوش آمدهای در گوش گدای بینوا محو شد. بینوا که به وسیلهی انگشتانش به دار آویزان بود و نمیتوانست پایش را به زمین برساند، لاینقطع فریاد می زد: «خله بود، خله بود، قسم میخورم که گداخله بود، خله بود.»
افسر بازپرس پس از لحظه ای سکوت سر حرف خود ایستاد و گفت:
-دروغ! دروغ! ای دروغگو! من الان خودم به تو میگویم چه کسی «کلنل خوزه پارالس سونرینته» را کشته است. آن وقت ببینم که جرئت داری انکار بکنی. الان خودم خواهم گفت. ژنرال کانالس و وکیل دعاوی کارواخال بودند که کلنل را کشتند. پس از صدای افسر بازپرس، سکوت یخزدهای حکمفرما شد و پس از آن نالهای به دنبال نالههای دیگر و سرانجام یه بله…
زهرا کیا (خانلری)
مترجمین
زندگینامهی زهرا کیا
زهرا کیا (خانلری) در سال ۱۲۹۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. همه خانوادهی او از عالمان دین بودند؛ شیخ فضلالله نوری، پدربزرگ پدری اوست و علامه محدث نوری، پدربزرگ مادریاش. پدر زهرا کیا، میرزا هادی کیانوری، نیز از علمای برجستهی عصر خود بود. با اینکه زهرا در خانوادهای سنتی و مذهبی متولد شد اما در چارچوبهای سنتی نگنجید و برخلاف اغلب دختران آن روزگار، تحصیل را تا کسب مدارج عالیه ادامه داد. وی نخستین زن ایرانیست که مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. محمدتقی بهار، استاد راهنمای او بود. زهرا کیا در دورهی دکتری با پرویز ناتل خانلری همکلاسی بود و به این واسطه با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. پس از این پیوند، از او با نام خانوادگی «خانلری» یاد میشود. البته در برخی موارد به او کیاخانلری نیز گفته میشود. اگرچه ناتلخانلری از چهرههای برجستهی فرهنگی-ادبی ایران است اما زهرا کیا زیر سایهی نام او قرار نگرفت و فعالیتهای علمی-ادبی خود را با قوت ادامه داد. ثمرهی زندگی شخصی زهرا و پرویز ناتلخانلری دو فرزند به نامهای ترانه و آرمان بود که آرمان در کودکی براثر بیماری سرطان فوت و مادر را برای ابد، سیاهپوش کرد. به طور کلی خدمات علمی و فرهنگی زهرا خانلری را میشود به پنج دسته تقسیم کرد:
1. شناساندن فرهنگ و ادبیات ایران به تودهی مردم
زهرا کیا که به واسطهی سالها معلمی متوجه شده بود که نه کودکان و نه حتی دانشجویان از داستانهای غنی ادبیات فارسی اطلاع زیادی ندارند و فرصت خواندن آن را هم پیدا نخواهند کرد کتابهایی منتشر کرد که در آنها داستانهای منظوم فارسی را به نثر در آورده بود (کتابهای داستانهای دلانگیز فارسی و افسانه سیمرغ از این دستهاند)، همچنین او یک فرهنگ ادبیات فارسی در قالب لغتنامه نوشته و در آن بزرگان و رجال ادب ایران را معرفی کرده است.
2. تالیف کتابهای درسی
در دههی چهل، زهرا کیا به همراهی چند تن از همکارانش (معلمین) برای مطالعه و بررسی کتابهای درسی مدارس اروپا به انگلیس و فرانسه سفر کردند و پس از بازگشت کتابهای درسی را از دوران ابتدایی مطابق دانش روز نوشته و منتشر کردند. خانلری کتابهای دوره پنجم و ششم دبستان را شخصا نوشت.
3. همکاری با مجله سخن
یکی از ثمرات ازدواج زاهرا کیا با ناتل خانلری، همکاری این زوج فرهیخته برای انتشار مجلهی «سخن» بود. زهرا خانلری در مجلهی سخن، مقالاتی را با نام مستعار ژاله رهبر منتشر میکرد.
4. ترجمهی آثار نویسندگان غربی
زهرا کیا آثار زیادی را از ادبیات غرب و حتی شرق به فارسی ترجمه کرده است. برای مثال شبهای روشن داستایوفسکی، پاپ سبز، آقای رئیس جمهور، تورو تومبو و کتاب خانه و جهان رابیندرانات تاگور هندی.
5. فرهنگ ادبیات جهان
زهرا کیا حدود ده سال از عمرش را برای نوشتن این کتاب اختصاص داد. این کتاب با استفاده از دهها جلد فرهنگ از زبانهای فرانسه و انگلیسی گردآوری شده است.
زهرا خانلری معلمی را از ۱۷ سالگی در مدارس دخترانه شروع کرد و تا اواخر عمر در دانشگاه تهران به تدریس ادبیات فارسی مشغول بود. توران میرهادی، مادر ادبیات کودک ایران، یکی از دانشآموزان زهرا خانلری بود و میگفت علاقه به ادبیات را مدیون کلاسهای اوست. زهرا خانلری پس از ایران تیمورتاش، دومین زن رماننویس ایرانی محسوب میشود. با این وجود، وی داستاننویسی را رها کرده و بیشتر به پژوهش و ترجمه پرداخته و در این زمینهها آثار ارزشمندی را تألیف کرده است؛ برای نمونه، کتاب شبهای روشن داستایفسکی نخستینبار توسط زهرا خانلری باعنوان شبهای سپید ترجمه شده است. زهرا خانلری از نخستین بانوانیست که مسألهی حقوق زنان در ایران را مطرح کرد و در این زمینه نیز فعالیتهای فراوانی ازجمله سخنرانی، تشکیل انجمن بانوان و تألیفاتی را انجام داده است. بیهوده نیست که صادق هدایت، وی را «ژرژ ساند» میخواند. زهرا کیا خانلری شش ماه پس از درگذشت همسرش در اسفند ۱۳۶۹ درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. گرچه برخی از آثار وی، ازجمله فرهنگ ادبیات جهان پس از درگذشت وی منتشر شد و نام و یادش را زنده نگه داشت.
درباره زهرا خانلری
زهرا خانلری، نوشتن را از سن ۱۷ سالگی در نشریات آغاز کرد. مطالعه فراوان و تجربه نوشتن در نشریه های روز باعث شد اولین داستانش را در سال ۱۳۱۲ به نام «پرویز و پروین» و دومین داستانش را دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۵ به نام «رهبر دوشیزگان»، بنویسد. او عاشق فرهنگ و ادبیات ایران بود. سالهایی که به عنوان معلم و بعدتر بع عنوان استادیار و استاد به تدریس ادبیات پرداخته بود، این دید را به او داده بود که بیشتر دانش جویان و دانش آموزان از داستانهای معروف و منظوم دنیا بی خبرند و از طرفی فرصت خواندن آنها را هم ندارند. این موضوع سبب شد زهرا خانلری، این داستانها را خلاصه کرده و به نثر دربیاورد. این مجموعه داستان که نام «داستانهای دل انگیز ادبیات فارسی» را برایش انتخاب کرد، در سال ۱۳۳۷ منتشر و با استقبال خوبی مواجه شد، چندین چندبار تجدید چاپ شد و در نهایت توانست برنده جایزه یونسکو شود. او اولین کسی بود که میخل آنکل استوریاس و ادبیات آمریکلای لاتین را به مردم ایران معرفی کرد. او به تمام زنان ایرانی توصیه کرده است که :«زنهای ایرانی به هیچ وجه نباید فکر کنند که تحصیل دانش فقط آلت زینتی است بلکه باید آن را وسیلۀ درمان هزاران دردهای اجتماعی بدانند.»
جوایز و افتخارات زهرا خانلری
- زهرا خانلری، نخستین بانوی ایرانی است که مدرک دکتری ادبیات فارسی را دریافت کرد.
- زهرا خانلری، دومین رماننویس زن ایرانی است.
- زهرا خانلری از اولین زنان ایرانی است که به احقاق حقوق و احیای مشارکت اجتماعی زنان ایرانی پرداخت.
- در سال ۱۳۳۷ زهرا خانلری به خاطر کتاب «داستانهای دلانگیز فارسی» برندهی جایزهای از یونسکو در ایران شد.
کتاب «آقای رئیس جمهور» بر اساس اتفاقات واقعی یک دوره تاریخی در کشور گواتمالا نوشته شده است. «مانوئل استرادا کابررا» رئیس جمهور این کشور که در تاریخ به دیکتاتوری مطلق و استبداد مشهور است، در سالهای ۱۸۹۸ تا ۱۹۲۰ میلادی بر گواتمالا حکومت میکرد و فضای رعب و وحشت زیادی در سرزمینش به وجود آورده بود. در سال ۱۹۲۰ او با دخالت کشورهای غربی، از سمتش کناره گرفت و در دادگاه محکوم و زندانی شد. استوریاس که به واسطهی خواندن رشته حقوق آن زمان سمت منشی حقوقی دادگاه را داشت در جریان ریز اتهامات او قرار گرفته و حتی او را هر روز در زندان میدید. آن هم درست در زمانی که مردم باور نداشتند رئیس جمهور سابق در زندان باشد و گمان میکردند پیرمردی که در زندان است، فرد دیگری است. حدودا سه سال بعد از برکناری رئیسجمهور، استوریاس تصمیمگرفت تا دانستههایش درباره او را با لحنی پر جاذبه و در عین حال لطیف، به صورت داستان به رشتهی تحریر درآورد. نوشتن این داستان ۱۰ سال طول کشید و بعد از پایان نیز ۱۳ سال در صف انتشار ماند. زیرا دیکتاتوری گواتمالا که حالا شخص دیگری بود، اجازه انتشار به این کتاب نمیداد. تااینکه عاقبت کتاب در سال ۱۹۴۶در مکزیک منتشر شد.
کتاب آقای رئیسجمهور یکی از آثار برجسته ادبی آمریکای لاتین، کتابی است که در آن استوریاس با مهارتی مثال زدنی فضایی کابوسوار و سراسر استبداد و زندگی زیر سایه دیکتاتوری مطلق را با لحنی پر جاذبه بازگو میکند. این کتاب به دلیل تصویر واضحی که از حکومتهای توتالیتر و اثرات مخربی این نوع حکومتها بر روان جامعه میگذارند، داده، بسیار مورد تحسین قرار گرفته است. این رمان، به عنوان اولین نمونه برجسته و مشهور از سری رمانهایی که درباره دیکتاتوری و استبداد نوشته شدهاند، در ادبیات اسپانیایی زبان شناخته میشود. ژانری که بعدتر نویسندگانی مثل گابریل گارسیا مارکز آن را گسترش دادند. استوریاس با استفاده و تلفیق دو سبک رئالیسم و رئالیسم جادویی جهانی را برای خواننده خلق کرده که در آن مرز بین واقعیت و خیال مرزی محو و ناپیدا است که خواننده را به دل دنیایی پر از وحشت، ظلم و ناعدالتی میبرد. اتفاقات این کتاب حول محور مسائلی مثل وفاداری، ترس، فقر و بی عدالتی میچرخد که با ساختار پیچیدهای که دارد داستانی هولناک را به یک شاهکار ادبی تبدیل میکند. در این داستان اغلب شخصیتها بی نام هستند یا با القاب و صفاتی تحقیر آمیز، معرفی میشوند. اگر حین خواندن این کتاب برایتان سوال شد که چرا نویسنده از این روش برای معرفی افراد درون داستان استفاده کرده است باید بگوییم که او به صورت کاملا هوشمندانه میخواسته فقدان هویت و انسانیت را در نظامهای توتالیتر و سرکوبگر نشان دهد. اما درست مقابل این مردم بی هویت، «آقایرئیسجمهور» قرار گرفته که شخصیتی خدایگونه دارد. البته خدایی که دائما در حال مجازات بندگانش بوده و برای حفظ قدرت مطلقش همه چیز را فدای تصمیمات خودسرانه خود میکند.
" ["other_authors_review"]=> array(4) { [0]=> array(4) { ["img"]=> string(92) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/گابریل-گارسیا-مارکز-.webp" ["name"]=> string(36) "گابریل گارسیا مارکز" ["about"]=> string(80) "نویسنده برجسته کلمبیایی و برنده نوبل ادبیات" ["review"]=> string(280) "این کتاب تاثیر به سزایی بر ادبیات آمریکای لاتین گذاشت و یکی از پیشگامان سبک رئالیسم جادویی است. این کتاب در شکل گیری این سبک هم نقش پر رنگی را ایفا کرده است." } [1]=> array(4) { ["img"]=> string(88) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/ماریو-بارگاس-یوسا-.webp" ["name"]=> string(32) "ماریو بارگاس یوسا" ["about"]=> string(28) "نویسنده اهل پرو" ["review"]=> string(357) "این کتاب واقعا کتابی ستودنی و اثری دیوانهوار اما بسیار زیباست. آستوریاس با روایت زندگی مردم تحت حکومت دیکتاتوری، توانسته اثری ماندگار خلق کند که هم جنبه ادبی قوی دارد و در عین حال بسیار سیاسی است." } [2]=> array(4) { ["img"]=> string(76) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/آریل-دورفمن.webp" ["name"]=> string(21) "آریل دورفمن" ["about"]=> string(19) "منتقد ادبی" ["review"]=> string(349) "دیکتاتوری، که در «آقای رئیس جمهور» خود را در قلمرو سیاسی نشان داد، اکنون دیکتاتوری سخنگوی خدا است، اما همیشه استبداد است که خود انسانها آن را میخواهند، میپرستند و کمک به ساختن آن میکنند." } [3]=> array(4) { ["img"]=> string(67) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/Unknown-male.webp" ["name"]=> string(19) "جورج پیلمن" ["about"]=> string(26) "مترجم فرانسوی " ["review"]=> string(293) "میگل آنخل آستوریاس در نظر من یکی از بزرگترین داستاننویسان و شاعران آمریکای لاتین است و کتاب «آقای رئیسجمهور» وی به حق شاهکاری از ادبیات معاصر به شمار میآید. " } } ["readable_slice"]=> string(1140) "صدای افسر بازپرس مانند غلغل خون به جوش آمدهای در گوش گدای بینوا محو شد. بینوا که به وسیلهی انگشتانش به دار آویزان بود و نمیتوانست پایش را به زمین برساند، لاینقطع فریاد می زد: «خله بود، خله بود، قسم میخورم که گداخله بود، خله بود.»
افسر بازپرس پس از لحظه ای سکوت سر حرف خود ایستاد و گفت:
-دروغ! دروغ! ای دروغگو! من الان خودم به تو میگویم چه کسی «کلنل خوزه پارالس سونرینته» را کشته است. آن وقت ببینم که جرئت داری انکار بکنی. الان خودم خواهم گفت. ژنرال کانالس و وکیل دعاوی کارواخال بودند که کلنل را کشتند. پس از صدای افسر بازپرس، سکوت یخزدهای حکمفرما شد و پس از آن نالهای به دنبال نالههای دیگر و سرانجام یه بله…
" ["book_sample_pdf"]=> string(97) "https://kharazmi-pub.ir/wp-content/uploads/2025/04/Aghaye_Raies_Jomhur_www.IraniData.com-1-14.pdf" ["audio_slices"]=> bool(false) ["author"]=> array(1) { [0]=> object(WP_Post)#5211 (24) { ["ID"]=> int(471) ["post_author"]=> string(1) "3" ["post_date"]=> string(19) "2025-04-16 14:19:52" ["post_date_gmt"]=> string(19) "2025-04-16 10:49:52" ["post_content"]=> string(8757) "زندگینامه میگل آنخل آستوریاس
میگل آنخل آستوریاس، در نوزدهم اکتبر سال ۱۸۹۹ در گواتمالاسیتی به دنیا آمد. پدرش قاضی بود و مادرش معلمی میکرد. اجداد پدری او جزو مهاجرانی بودند که در قرن ۱۷ از اسپانیا به گواتمالا آمده بودند. زندگی میگل تا سال ۱۹۰۴ در آرامش گذشت اما در این سال وقتی پدرش، جوانانی را که به دلیل اغتشاش دستگیر شده بودند، آزاد کرد مستقیما با دیکتاتور «استرادا کابررا» که رئیسجمهور گواتمالا بود برخورد کرد و شغلش را از دست داد. (میگل آنخل رمان آقای رئیسجمهور را بر اساس شخصیت این رئیسجمهور نوشته است) بعد از آن خانواده میگل آنخل به شهر سالاما نزد پدربزرگ و مادربزرگ میگل رفتند و در اینجا بود که او برای اولین بار با بومیان آمریکا آشنا شد. این تغییر شغل پدر، در زندگی استوریاس تاثیر به سزایی داشت زیرا باعث شد که او دوران کودکیاش را در کنار دایهای مایایی بگذراند که برایش از داستانها و اسطورههای سرخپوستان میگفت که بعدها الهامبخش بسیاری از آثارش شد. سه سال بعد آنها به گواتمالاسیتی بازگشتند و پدرش در این شهر مغازهای باز کرد و در آن مشغول کار شد. میگل در این شهر بزرگ شد و همانجا در رشته حقوق تحصیل کرد. دلیل اصلی اینکه او به رشته حقوق علاقهمند شد، شغل سابق پدرش بود. او در دانشگاه در رشته حقوق تحصیل کرد و مدرک دکترایش را در همین رشته گرفت. بعدتر وقتی ۲۴ ساله بود به پاریس رفت و در دانشگاه سوربن فرانسه در رشته نژادشناسی به ادامه تحصیل پرداخت و تخصصش را در رشته ادیان قدیم آمریکای مرکزی، گرفت. در سال ۱۹۳۰ داستان «افسانههای گواتمالا» را منتشر کرد. همین کتاب سبب شد زادگاهش به واسطه افسانههای کوچکی که در این کتاب نوشته شده بود، بیش از پیش به مردم جهان شناسانده شود. او در سال ۱۹۳۳ به کشورش بازگشت و برای مدتی به روزنامهنگاری پرداخت و اشعارش را منتشر کرد. در سال ۱۹۴۶ فعالیتهای دیپلماتیک او آغاز شد. او در این سال به سمت وابسته فرهنگی در سفارت مکزیک منصوب شد. بعدا با حفظ همین سمت به آرژانتین و فرانسه رفت و در آخر تصمیم گرفت برای همیشه میهنش را ترک کند و در آرژانتین بماند اما دغدغه کشورش همیشه و هرجا با او بود. او خستگیناپذیر برای شناساندن میهنش تلاش کرد و توانست به خاطر عینیت بخشیدن به این هدف، در سال ۱۹۶۷ جایزهی نوبل ادبیات را از آن خود کند. آستوریاس عاقبت در نهم ژوئن ۱۹۷۴ در سن ۷۴ سالگی در شهر مادرید، کره خاکی را ترک کرد و در گورستان پر-لاشز پاریس به خاک سپرده شد. در سال ۲۰۲۴ «برناردو آروالو» (رئیسجمهور گواتمالا) اعلام کرد که خانواده آستوریاس با بازگرداندن بقایای آستوریاس به خاک گواتمالا موافقت کردهاند.
درباره میگل آنخل آستوریاس
آستوریاس یک سال بعد از به حکومت رسیدن استرادا کابررا، دیکتاتور گواتمالایی، به دنیا آمد و وقتی او از سمتش برکنار شد، آستوریاس جوانی ۲۱ ساله بود. با این حال در زمان محاکمهی رئیسجمهور، او که در رشتهی حقوق تحصیل کرده بود سمتی در دادگاه داشت و به این جهت توانست در جریان پروندههای استرادا کابررا قرار بگیرد. احتمالا اطلاع او از این حقایق تاریخی بود که جرقهی نوشتن رمان آقای رئیس جمهور را در ذهن او شعلهور کرد. در سال ۱۹۲۳ آستوریاس به لندن و سپس به پاریس رفت. در پاریس کتاب «افسانههای گواتمالا» را نوشت. بعد از انتشار، این کتاب توسط «فرانسیس دومیوماندر» به زبان فرانسوی ترجمه شد و «پل والری»، شاعر و نویسندهی فرانسوی بر این کتاب مقدمه نوشت و ضمن آن به آستوریاس توصیه کرد: «به کشورتان بازگردید، تا در میان هموطنانتان بهتر بتوانید اثر خود را توسعه دهید». درباره اینکه استوریاس خودش تصمیم به بازگشت به گواتمالا داشت یا به توصیه والری این کار را کرد اطلاعاتی در دست نیست، اما به هر حال او به کشورش بازگشت در حالی که پیش نویس شاهکارش «آقای رئیسجمهور» را در دست داشت. انتشار این کتاب در گواتمالا ممنوع شد، اما کتاب توانست در سال ۱۹۴۸در مکزیک اجازه انتشار بگیرد. انتشارش در مکزیک باعث شد این کتاب در آرژانتین و فرانسه هم منتشر شده و با اقبال خوبی مواجه شود و در سال ۱۹۵۲ موفق به کسب جایزه «بهترین زمان خارجی» در فرانسه شود. همین جایزه باعث شد که این کتاب در کشورهای دیگر هم خوانده و ترجمه شود و منتقدین در سراسر دنیا بیشتر روی این کتاب و این نویسنده تمرکز کنند. استوریاس علاوه بر اینکه نویسنده بسیار خوبی بود، شاعری توانا و روزنامهنگاری خبره هم بود اما او به جز نگارش کتاب و روزنامهنگاری، فعالیتهای فرهنگی دیگری نیز داشت و از جمله مدتی به عنوان رایزن فرهنگی گواتمالا در سفارت این کشور در مکزیک فعالیت میکرد. از دیگر فعالیتهای فرهنگی او میتوان به برگزاری نمایشگاه «هنر قوم مایا» اشاره کرد. همچنین او در سال ۱۹۶۶ سفیر گواتمالا در فرانسه شد و در ۱۹۶۷ به خاطر «دستاورد ادبی روشن او که ریشه عمیقی در ویژگی ها و سنت های ملی مردمان سرخپوست آمریکای لاتین دارد.» جایزه نوبل را از آن خود کرد. آستوریاس در ۱۹۷۰ به عنوان رئیس هیئت داوران جشنواره کن انتخاب شد و در ۱۹۷۴ درگذشت.
جوایز و افتخارات میگل آنخل آستوریاس
- ۱۹۵۲- کسب جایزه «بهترین رمان خارجی» در فرانسه برای کتاب آقای رئیسجمهور
- ۱۹۶۶ – کسب جایزه صلح لنین
- ۱۹۶۷ – کسب جایزه نوبل ادبیات
- از ۱۹۸۸ تا کنون- معتبرترین جایزه ادبی در گواتمالا به نام اوست. این جایزه ملی «میگل آنخل آستوریاس» نام دارد.
زندگینامهی زهرا کیا
زهرا کیا (خانلری) در سال ۱۲۹۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. همه خانوادهی او از عالمان دین بودند؛ شیخ فضلالله نوری، پدربزرگ پدری اوست و علامه محدث نوری، پدربزرگ مادریاش. پدر زهرا کیا، میرزا هادی کیانوری، نیز از علمای برجستهی عصر خود بود. با اینکه زهرا در خانوادهای سنتی و مذهبی متولد شد اما در چارچوبهای سنتی نگنجید و برخلاف اغلب دختران آن روزگار، تحصیل را تا کسب مدارج عالیه ادامه داد. وی نخستین زن ایرانیست که مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. محمدتقی بهار، استاد راهنمای او بود. زهرا کیا در دورهی دکتری با پرویز ناتل خانلری همکلاسی بود و به این واسطه با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. پس از این پیوند، از او با نام خانوادگی «خانلری» یاد میشود. البته در برخی موارد به او کیاخانلری نیز گفته میشود. اگرچه ناتلخانلری از چهرههای برجستهی فرهنگی-ادبی ایران است اما زهرا کیا زیر سایهی نام او قرار نگرفت و فعالیتهای علمی-ادبی خود را با قوت ادامه داد. ثمرهی زندگی شخصی زهرا و پرویز ناتلخانلری دو فرزند به نامهای ترانه و آرمان بود که آرمان در کودکی براثر بیماری سرطان فوت و مادر را برای ابد، سیاهپوش کرد. به طور کلی خدمات علمی و فرهنگی زهرا خانلری را میشود به پنج دسته تقسیم کرد:
1. شناساندن فرهنگ و ادبیات ایران به تودهی مردم
زهرا کیا که به واسطهی سالها معلمی متوجه شده بود که نه کودکان و نه حتی دانشجویان از داستانهای غنی ادبیات فارسی اطلاع زیادی ندارند و فرصت خواندن آن را هم پیدا نخواهند کرد کتابهایی منتشر کرد که در آنها داستانهای منظوم فارسی را به نثر در آورده بود (کتابهای داستانهای دلانگیز فارسی و افسانه سیمرغ از این دستهاند)، همچنین او یک فرهنگ ادبیات فارسی در قالب لغتنامه نوشته و در آن بزرگان و رجال ادب ایران را معرفی کرده است.
2. تالیف کتابهای درسی
در دههی چهل، زهرا کیا به همراهی چند تن از همکارانش (معلمین) برای مطالعه و بررسی کتابهای درسی مدارس اروپا به انگلیس و فرانسه سفر کردند و پس از بازگشت کتابهای درسی را از دوران ابتدایی مطابق دانش روز نوشته و منتشر کردند. خانلری کتابهای دوره پنجم و ششم دبستان را شخصا نوشت.
3. همکاری با مجله سخن
یکی از ثمرات ازدواج زاهرا کیا با ناتل خانلری، همکاری این زوج فرهیخته برای انتشار مجلهی «سخن» بود. زهرا خانلری در مجلهی سخن، مقالاتی را با نام مستعار ژاله رهبر منتشر میکرد.
4. ترجمهی آثار نویسندگان غربی
زهرا کیا آثار زیادی را از ادبیات غرب و حتی شرق به فارسی ترجمه کرده است. برای مثال شبهای روشن داستایوفسکی، پاپ سبز، آقای رئیس جمهور، تورو تومبو و کتاب خانه و جهان رابیندرانات تاگور هندی.
5. فرهنگ ادبیات جهان
زهرا کیا حدود ده سال از عمرش را برای نوشتن این کتاب اختصاص داد. این کتاب با استفاده از دهها جلد فرهنگ از زبانهای فرانسه و انگلیسی گردآوری شده است.
زهرا خانلری معلمی را از ۱۷ سالگی در مدارس دخترانه شروع کرد و تا اواخر عمر در دانشگاه تهران به تدریس ادبیات فارسی مشغول بود. توران میرهادی، مادر ادبیات کودک ایران، یکی از دانشآموزان زهرا خانلری بود و میگفت علاقه به ادبیات را مدیون کلاسهای اوست. زهرا خانلری پس از ایران تیمورتاش، دومین زن رماننویس ایرانی محسوب میشود. با این وجود، وی داستاننویسی را رها کرده و بیشتر به پژوهش و ترجمه پرداخته و در این زمینهها آثار ارزشمندی را تألیف کرده است؛ برای نمونه، کتاب شبهای روشن داستایفسکی نخستینبار توسط زهرا خانلری باعنوان شبهای سپید ترجمه شده است. زهرا خانلری از نخستین بانوانیست که مسألهی حقوق زنان در ایران را مطرح کرد و در این زمینه نیز فعالیتهای فراوانی ازجمله سخنرانی، تشکیل انجمن بانوان و تألیفاتی را انجام داده است. بیهوده نیست که صادق هدایت، وی را «ژرژ ساند» میخواند. زهرا کیا خانلری شش ماه پس از درگذشت همسرش در اسفند ۱۳۶۹ درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. گرچه برخی از آثار وی، ازجمله فرهنگ ادبیات جهان پس از درگذشت وی منتشر شد و نام و یادش را زنده نگه داشت.
درباره زهرا خانلری
زهرا خانلری، نوشتن را از سن ۱۷ سالگی در نشریات آغاز کرد. مطالعه فراوان و تجربه نوشتن در نشریه های روز باعث شد اولین داستانش را در سال ۱۳۱۲ به نام «پرویز و پروین» و دومین داستانش را دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۵ به نام «رهبر دوشیزگان»، بنویسد. او عاشق فرهنگ و ادبیات ایران بود. سالهایی که به عنوان معلم و بعدتر بع عنوان استادیار و استاد به تدریس ادبیات پرداخته بود، این دید را به او داده بود که بیشتر دانش جویان و دانش آموزان از داستانهای معروف و منظوم دنیا بی خبرند و از طرفی فرصت خواندن آنها را هم ندارند. این موضوع سبب شد زهرا خانلری، این داستانها را خلاصه کرده و به نثر دربیاورد. این مجموعه داستان که نام «داستانهای دل انگیز ادبیات فارسی» را برایش انتخاب کرد، در سال ۱۳۳۷ منتشر و با استقبال خوبی مواجه شد، چندین چندبار تجدید چاپ شد و در نهایت توانست برنده جایزه یونسکو شود. او اولین کسی بود که میخل آنکل استوریاس و ادبیات آمریکلای لاتین را به مردم ایران معرفی کرد. او به تمام زنان ایرانی توصیه کرده است که :«زنهای ایرانی به هیچ وجه نباید فکر کنند که تحصیل دانش فقط آلت زینتی است بلکه باید آن را وسیلۀ درمان هزاران دردهای اجتماعی بدانند.»
جوایز و افتخارات زهرا خانلری
- زهرا خانلری، نخستین بانوی ایرانی است که مدرک دکتری ادبیات فارسی را دریافت کرد.
- زهرا خانلری، دومین رماننویس زن ایرانی است.
- زهرا خانلری از اولین زنان ایرانی است که به احقاق حقوق و احیای مشارکت اجتماعی زنان ایرانی پرداخت.
- در سال ۱۳۳۷ زهرا خانلری به خاطر کتاب «داستانهای دلانگیز فارسی» برندهی جایزهای از یونسکو در ایران شد.
افسر بازپرس وقتی که از کنار جسد گذشت، گفت: پیر دروغگو! شهادتش هیچ به درد ما نمیخورد. چونکه کور بود.
" ["location"]=> string(54) "کتاب آقای رئیس جمهور - صفحه ۳۳" } [1]=> array(2) { ["text"]=> string(477) "آقای لوئیس! خوب دقت کن ببین چه میگویم. من نمیتوانم تحمل کنم که طبیب بیسوادی با مزخرفات و بدگوییهایش حتی یک ذره از اعتبار حکومت من بکاهد. دشمنان من باید این مطلب را بدانند و هرگز آن را فراموش نکنند، وگرنه در اولین موقعیت فرمان میدهم سر از بدنشان جدا کنند.
" ["location"]=> string(55) "کتاب آقای رئیس جمهور – صفحه ۵۱" } [2]=> array(2) { ["text"]=> string(289) "فقط همین یک چیزمان کم است! مطالعه! چرا اینقدر مطالعه میکنی؟ فقط برای اینکه بعد از مرگت بگویند که تو دانشمند بودهای؟ همین حرف را برای هر که بمیرد میزنند.
" ["location"]=> string(55) "کتاب آقای رئیس جمهور – صفحه ۵۴" } [3]=> array(2) { ["text"]=> string(468) "اولین شب در زندان چیز وحشتناکی است! زندانی کم کم در تاریکی گذاشته میشود گویی از زندگی کناره رفته و در دنیایی از کابوس به سر میبرد، دیوارها ناپدید میشوند، سقف آسمان محو میگردد، زمین از میان میرود و روح دور از هرگونه احساس آزادی خود را مرده مییابد.
" ["location"]=> string(58) "کتاب آقای رئیس جمهور – صفحه ۱۶۲ " } [4]=> array(2) { ["text"]=> string(349) "تنها چیزی که شنیدم این بود: «بیمعطلی برگردید. بروید و این الاغ را بگویید بیاید.» ناگهان از پشت میزی که در گوشهی دبیرخانه قرار گرفته بود یکی از منشیها برپا خواست و گفت: «این الاغ منم.»
" ["location"]=> string(54) "کتاب آقای رئیس جمهور - صفحه ۵۲" } } }Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/h308134/public_html/stage.kharazmipub.ir/wp-content/themes/afzaliwp-kharazmi/template-parts/book/about-originators.php on line 116
Warning: Trying to access array offset on value of type null in /home/h308134/public_html/stage.kharazmipub.ir/wp-content/themes/afzaliwp-kharazmi/template-parts/book/about-originators.php on line 116


